سایت ایران صنعت

کــاربر مهمان گـــرامی خوش آمـــدیدلوگوی سایت ایران صنعت






داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»



جایزه نوبل,جایزه نوبل نوبل

داستان کوتاه «خبر مرگ نوبل»  



آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند.

زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.

آلفرد وقتی صبح روزنامه‌ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ‌آورترین سلاح بشری مرد!

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.


جايزه صلح نوبل


امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد. یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است.

تاریخ ارسال :  1397/8/19     
تعداد بار مشاهده :  32

مجازات شغالان



داستانهای کوتاه

داستان مجازات شغالان 


شبی آقامحمدخان قاجار نتوانست از زوزه شغالان بخوابد. صبح که از خواب برخاست مشاورانش را فراخواند و از آنها کیفری بایسته را برای شغالان طلب کرد.

هر یک کیفری سخت را برای شغالان پیشنهاد کردند. اما او هیچ یک را نپسندید و مجازاتی سخت‌تر را برای شغالان جستجو می‌کرد. دستور داد تمامی شغالانی را که در آن حوالی یافت می‌شدند، را بیابند و زنده به حضورش آورند.

وقتی شغالان را به حضورش آوردند، بر گردن تمامی آنها زنگوله‌ای آویخت و آنها را دوباره در صحرا رها کرد. طعمه‌ها از صدای زنگوله شغالان می‌گریختند و هیچ یک نتوانستند طعمه‌ای شکار کنند. چند روزی بدین نحو سپری شد تا همگی از گرسنگی مُردند.

تاریخ ارسال :  1397/8/10     
تعداد بار مشاهده :  20

​​داستان دخترهای شلوارپوش یک عکس



اخبار,اخبار گوناگون,دخترهای شلوارپوش

دخترهای دانش‌آموز دبیرستان که حسابی از برخورد با هم‌مدرسه‌ای خود خشمگین شده بودند، قرار گذاشتند که فردا همه‌ی آن‌ها در اعتراض شلوار به پا کنند و به مدرسه بیایند. برای این‌که اعتراض خود را به زورگویی مدرسه بیشتر نشان دهند، تصمیم گرفتند که همگی رژلب‌های سرخ هم به لب بزنند.

به گزارش تابناک  باتو،  بورلی برنستاین، دانش‌آموز ۱۶ ساله‌ی دبیرستان «آبراهام لینکلن» در بروکلین یک صبح سرد ماه مارس سال ۱۹۴۲ تصمیم گرفت به جای دامن همیشگی که قاعده‌ی لباس مدرسه برای دختران بود، یک شلوار گشاد به پا کند و به جای بلوزهای «دخترانه و ظریف» با دکمه‌هایی که از جلو بسته می‌شد، یک پلیور گرم پشمی سرخ رنگ بر تن کند.

اول دانش‌آموزان مدرسه حیرت‌زده به او نگاه کردند، بعد سراغ معلم‌ها و مدیر مدرسه پیدا شد. مدیر مدرسه حتا منتظر توضیح هم نماند، جلوی همه دانش‌آموزان حسابی به بورلی توپید و خیلی زود او را تعلیق کرد و از مدرسه بیرون کرد.

مدیر و معلم‌ها فکر کردند ماجرا ختم به خیر شد و این بی‌انضباطی را در نطفه خفه کردند. اما خب، اشتباه فکر می‌کردند.

دخترهای دانش‌آموز دبیرستان که حسابی از برخورد با هم‌مدرسه‌ای خود خشمگین شده بودند، قرار گذاشتند که فردا همه‌ی آن‌ها در اعتراض شلوار به پا کنند و به مدرسه بیایند. برای این‌که اعتراض خود را به زورگویی مدرسه بیشتر نشان دهند، تصمیم گرفتند که همگی رژلب‌های سرخ هم به لب بزنند.

مسئولان مدرسه حیرت‌زده با موجی از دختران دانش‌آموز مواجه شدند که «قانون مدرسه» را زیر پا گذاشته بودند. چه کاری از دستشان برمیامد؟ نمی‌توانستند که همه‌ی آن‌ها را از مدرسه تعلیق کنند!

دخترها وقتی توپ‌وتشر دوباره‌ی مدیر مدرسه را شنیدند، تصمیم گرفتند مقاومت را وارد مرحله‌ی بعدی کنند. این ‌بار سراغ پسرهای هم‌مدرسه‌ای رفتند و از آن‌ها خواستند تا از تلاش هم‌مدرسه‌‌ای‌ها حمایت کنند. بعضی از پسرها به آن‌ها خندیدند، بعضی دیگر اما به حمایت آن‌ها آمدند و همراه دخترها نامه‌ای را خطاب به مدیریت مدرسه و هیأت امنا امضا کردند که خواسته‌ی آن روشن بود: دخترها هم باید اجازه داشته باشند شلوار به پا کنند. آن‌ها متن نامه را به دفتر نشریه‌ی محلی «بروکلین دیلی ایگل» هم بردند و این روزنامه متن نامه‌ی دختران و پسران دبیرستانی را منتشر کرد.

دخترهای مدرسه با هوشیاری و زرنگی برای پیشبرد خواسته‌شان، به شهرداری ارجاع دادند که چندی قبل به زنان کارمند اجازه داد با شلوار در محیط کار حاضر شوند. شهرداری استدلال کرده بود که وقتی باد می‌وزد، شلوار «لباس محترمانه‌ و آبرومندی» در مقایسه با دامن است و باعث نمی‌شود که ران‌های زن عیان شود! بنابراین می‌شود شلوار پوشید. دخترهای دبیرستان لینکلن هم سراغ همین استدلال «مقبول و مردم‌پسند» رفتند تا دبیرستان ممنوعیت پوشیدن شلوار را لغو کند.

دوران جنگ دوم جهانی بود و کمبود همه‌چیز. دخترها از این حربه هم استفاده کردند و در نامه‌ی خود استدلال کردند در این برهه‌ی حساس کنونی که مملکت با کمبود مایحتاج اولیه روبرو است، چرا باید پول خرج خرید جوراب شلواری ابریشمی و گران‌قیمت کنیم که بخشی از الزام مدرسه است؟ چرا به‌جایش با شلوار پارچه‌ای ارزان‌قیمت در کلاس‌ها حاضر نشویم؟‌

اعتراض آن‌ها بعد چند روز مقاومت، شلوار پوشیدن همه‌ی دخترها و انتشار اخبارش در نشریات محلی جواب داد و دبیرستان «آبراهام لینکلن» بروکلین، اولین مدرسه در سراسر آمریکا شد که قانون دامن پوشیدن اجباری برای دختران را لغو کرد. نزدیک به ۱۰ سال طول کشید تا مدارس دیگری در آمریکا هم این قانون را لغو کنند، در برخی ایالت‌ها مثل آلاباما در جنوب آمریکا، ممنوعیت شلوار پوشیدن دخترها در مدرسه تا دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی هم برقرار بود.

عکس دسته‌جمعی بعضی از دختران دبیرستان لینکلن در اولین روز اعتراض در جلوی درب ورودی مدرسه، با شلوارهای گشاد مد آن دوران و رژلب‌های سرخ، به نمادی از مبارزه‌ علیه پوشش اجباری دختران در مدارس آمریکا تبدیل شد. دخترهایی که تصمیم گرفتند به جای سکوت در برابر تعلیق هم‌مدرسه‌ای خود، متحد به جنگ قانونی بی‌مورد و تبعیض‌آمیز بروند.

تاریخ ارسال :  1397/8/08     
تعداد بار مشاهده :  31

قدرت انديشه



داستان جالب

داستانهای آموزنده

 

 پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
"پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد . من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر".*

طولی نکشيد که پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".

ساعت 4 صبح فردا 12 مأمور اف.بي.آی و افسران پليس محلي در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند؟
پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که مي توانستم از زندان برايت انجام بدهم".

تاریخ ارسال :  1397/8/06     
تعداد بار مشاهده :  43

فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!



متن زیبا و احساسی, متن زیبا و آموزنده

متن زیبا درباره زندگی

 

وقتی از آستانه ی پنجاه سالگیم گذشت.

فهمیدم هرچه زیستم اشتباه بود!

هر چه برایم ارزش بود کم ارزش شد.

حالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی، چیزی بهتر از لحظه حال، با اهمیت‌تر از شادی نیست.

حالا میفهمم دستاوردهایم معادل چیزهایی که در مسیر به دست آوردن همان دست آوردها از دست دادم نیستند.

حالا میفهمم استرس، تشویش، دلهره، ترس آزمون کنکور و استخدام، ترس نتیجه، اضطراب سربازی، ترس از آینده، وحشت از عقب ماندن، دلهره ی تنهایی، نگرانی از غربت، غصه های عصر جمعه، اول مهر، ۱۴ فروردین، بیکاری و.. هرگز نه ماندگار بودند

نه ارزش لحظه های هدر رفته ام را داشتند. 

حالا میفهمم یک کبد سالم چند برابر لیسانسم ارزشمند است. 

کلیه هایم از تمامی کارهایم، دیسک کمرم از متراژ خانه، تراکم استخوانم از غروب های جمعه، روحم از تمام نگرانیهایم، زمانم از همه ی ناشناخته‌های آینده های نیامده ام، شادیم از تمام لحظه های عبوسم،

امیدم از همه ی یاس هایم با ارزش تر بودند. 

حالا میفهمم چقدر موهایم قیمتی بودند... 

و چقدر یک ثانیه بیشتر کنار فرزندم زنده بمانم ارزش تمام شغل های دنیا را دارد. 

یقین دارم آدم هایی که به معنی تمام قدر لحظه های بودنشان را میفهمند با غبار غم و تردید و غصه و ترس و چه شودها زندگی شان را حرام نکردند.

در حال، ماندند و ذهن شان را خالی، حسشان را چون ابر در حرکت، روحشان را با آموزه های درست و حقیقی تزیین و اندیشه هایشان را آزاد و تخیل شان را سرشار میکنند.

به معنی حقیقی کلمه زنده اند،

زندگی میکنند و به معنی واقعی کلمه در آرامش میمیرند:  

سرخوش، همچون فصلی از زندگی، 

جزیی از زندگی و در مسیر  زندگی...

هیچگاه به دنبال خبرهای بد و حرفهای اعصاب خُردی نباشید. چون تمومی نداره. دنبال شادی باشید.

بذارید ذهنتون نفس بکشه 

تاریخ ارسال :  1397/8/06     
تعداد بار مشاهده :  35

 

آمار بازدید ها


وبگو | نمایش آمار بازدیدها بدون دیتابیس
» بازدید امروز: 9013
» بازدید دیروز: 19286
» افراد آنلاین این بخش: 38
» ورودی امروز موتور های جستجو: 684
» ورودی دیروز موتور های جستجو: 1723
» بازدید کل: 1744191

مجوز تجارت الکترونیک


مجوز تجارت الکترونیک

مجوز رسانه بر خط


logo-samandehi

ایران صنعت در شبکه های اجتماعی


پرداخت آنلاین شبکه اجتماعی یوتیوبشبکه اجتماعی تویترشبکه اجتماعی فیس بوک
رنگینگ سایت ایران صنعت
pr checker

ایران صنعت: 09106978820


تاریخ :1397/9/25  ساعت:  14:45:39

تمامي كالاها و خدمات اين سایت، داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به ایران صنعت میباشد.